محل لوگو

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 42
  • بازدید دیروز : 454
  • بازدید کل : 596478

زندگي ارسطو


زندگي ارسطو

104 صفحه

قابل ويرايش...word

---------------------------------------------------------

زندگي ارسطو

ارسطو در 384 پ.م ، در شهر كوچك استاگيرا ، استاوروي جديد، در ساحل شمال شرقي شبه جزيره ي خاكيده يك متولد شد. گاهي كوشيده اند رگه اي غير يوناني در منش او بيابند، و آن را به شمالي بودنش نسبت دهند. اما استاگيرا كاملا شهري يوناني بود، كه از آندروس و خالكيس به آن جا كوچ كرده بودند و داراي گونه اي از گويش ايوني بودند پدرش ، نيكوماخوس ، به فرقه يا صنف آسكليپاد تعلق داشت و محتمل است كه خانواده ي او در سهده هشتم يا هفتم از مسنيا مهاجرت كرده باشند. خانواده ي مادرش، فايستيس ، به خالكيس متعلق بود، جايي كه ارسطو در روزهاي آخر عمرش، از دست دشمنانش به آن جا پناه برد. پدرش طبيب، و با آمونتاس دوم پادشاه مقدوني، دوست بود، و ممكن است كه بخشي از كودكي ارسطو در دربار سلطنتي سپري شده باشد. معقول است كه علاقه ي ارسطو به علوم طبيعي و بيش از همه به زيست شناسي را حاصل تعلقش به نسل خانواده ي پزشكي بدانيم. گالينوس ( جالينوس) به ما مي گويد كه خانواده هاي اسكلپياد به پسران تشريح را مي آموختند، و محتمل است كه ارسطو بعضي از اينگونه تعليمات را ديده باشد، علاوه بر آن، ممكن است او پدرش را در اعمال جراحي كمك كرده باشد، و احتمالاً منشا داستاني كه او را پزشكي قلابي معرفي مي كند همين موضوع است. خانواده اش، زماني كه او پسر كوچكي بود، در گذشتند، و او تحت قيمومت خويشاوندي به نام پروكسنوس درآمد، كه ارسطو بعدها پسر او نيكانور را به فرزندي پذيرفت.

او در هيجده سالگي وارد مدرسه ي افلاطون در آتن شد، و نوزده سال ، تامرگ افلاطون، در آن جا بود. لازم نيست كه فرض كنيم كشش خاصي به زندگي فلسفي وجود داشته است كه او را به آكادمي كشانده است، او صرفاً در صدد ديدن بهترين تعليمي بود كه يونان مي توانست در اختيار او بگذارد. انگيزه ي او در پيوستن به مدرسه هر چه باشد، روشن است كه در فلسفه ي افلاطون مهم ترين تاثير زندگي اش را يافت. غير ممكن بود كه ذهني اين چنين قدرتمند مستلزمات همه ي آموزه هاي افلاطون را بپذيرد. اختلافات بزرگي در باب موضوعات مهم به تدريج براي ارسطو اشكارتر شدند. اما بر خلاف آثار علمي اش، هيچ برگي از آثار فلسفي اش نيست كه اثري از افلاطون گرايي نداشته باشد .

حتي هنگامي كه با برخي آموزه هاي افلاطوني برخورد مي كند خودش را در جرگه ي كساني قرار مي دهد كه به نقد آنها مشغول است و اصول مشترك شان را خاطر نشان مي كند. او نيز مانند هر مرد بزرگي در قديم، افترا زنندگاني داشت او بعدها به گستاخي نسبت به افلاطون متهم شد. زماني به شدت طرفدار افلاطون بود، و افلاطون او را « دانشجو» ئي تمام عيار و « مغز مدرسه» مي ناميد . بعدها زماني كه ديدگاه هاي خود را متمايز تر شد، روابط آنها صميميت قبل را نداشت. اما تا زماني كه افلاطون زنده بود، ارسطو عنصر وفادار مدرسه باقي ماند. او در فقره ي معروفي از وظيفه ي ناخوشايند نقد كساني سخن مي گويد كه به عنوان مدرسه ي افلاطوني برايش عزيزند.

با اين حال ، نبايد فرض كنيم كه او در خلال اين بيست سال صرفا شاگرد بوده است. مكاتعب قديم فلسفه از مرداني تشكيل شده بودند كه رويه ي مشترك و ديدگاه هاي بنيادين واحدي به آنها وحدت بخشيده بود، اما هر كدام به طور مستقل به پژوهش هاي خويش مشغول بود. به ويژه، ميتوان فرض كرد كه ارسطو در خلال اين سال ها مطالعاتش را در علم طبيعي به جايي رساند كه افلاطون يا هيچ كدام از اعضاي مدرسه نمي توانست بدان دست يابد. به نظر مي رسد كه او تدريس نيز مي كرده است، اما شايد فقط درباره ي خطابه، و در مخالفت باايسوكراتس، به نظر مي رسد كه تحت نظر ايسوكراتس درس نخوانده است، اما حتي سبك اسان و دقيق و بي حشو و زوايدش، و استعدادش براي صعود به مقامي موثر، بيشتر مديون « اين مرد فصيح قديم » است كه تاثيرش در سبك يوناني و لاتين بسيار بزرگ است. در خطابه از هيچ نويسنده اي ( به جز هومر) تا اين اندازه نقل نمي كند. اما در سرزنش فقر انديشه ي ايسوكراتس، و ستايش موفقيت هاي خطيبانه ي او با افلاطون هم عقيده است، و اين امر موجب است كه ارسطو در روزهاي جواني اش خطابه را، آن چنان كه مكتب ايسوكراتي حفظ كرده بود، به نقد كشد. احتمالاً چند اثر مفقود شده اش به اين دوره متعلق هستند، اثاري كه وي در آن ها كم و بيش به صورت عاميانه بحث كرده است نه به صورت فلسفي اصيل. همچنين به نظر مي رسد كه بعضي از اثار موجودش در اين دوره شروع شده باشند.

هنگامي كه در 7-348 پ. م اسپوسيپوس جانشين افلاطون شد و گرايش هاي افلاطون گرايي اي را كه ارسطو آن ناراضي بود- به ويژه تمايل به « برگرداندن فلسفه به رياضيات» عرضه كرد، ارسطو نسبت به ماندن در مدرسه بي ميل شد اما ظاهراً قصد نداشت كه مدرسه اي از آن خودش تاسيس كند. هم چنين اين نيز ممكن است كه طغيان احساس ضد مقدوني در آتن در نتيجه ي شكست الينتوس و نابودي اتحاد يوناني اتن را براي اقامت بيگانه اي داراي ارتباط هاي مقدومي ناامن ساخته باشد اما اين دليل به سختي مي توانست كسنو كراتس را تحت تاثير قرار دهد كسي كه عضو اكادمي بود وارسطو را در مهاجرت از اتن همراهي كرد دلايل ارسطو هر چه باشد به هر حال او دعوت يكي از شاگردان قديمي آكادمي يعني هرمياس را كسي كه از بردگي به رهبري اتارنئوس و آسوس در موسيا رسيده پذيرفت و حلقه ي افلاطوني كوچكي در اطراف خويش به وجود اورده بود او با پوتياس ازدواج كرد، كه زيبا و دختر خوانده ي هرمياس بود، و او دختري به همين نام به دنيا آورد و ظاهراً در خلال اقامت بعدي ارسطو در اتن در گذشت. پس از درگذشت او، ارسطو با زني از استاگيرا با نام هرپوليس پيوند دائمي و عاشقانه، هر چند غير قانوني ، بست و از او پسري داشت به نان نيكوماخوس، كه اخلاق نيوكاخوسي به نام اوست.

در پايان اين سه سال، ارسطو به ميتولنه در جزيره ي مجاور لسبوس رفت. نمي دانيم چه چيزي او را به آن جا كشاند، اما محتمل است كه تئوفراستوس ، بومي جزره و كسي كه ارسطو قبلا با او به عنوان عضو اكادمي آشنايي داشت، آن جا را در نظر ارسطو براي اقامت، مناسب ساخته باشد. بسياري از پژوهش هاي او در زيست شناسي به اقامتش در اسوس و بيشتر از آن به اقامتش در ميتولنه متعلق است در اين اثار غالبا به پديده هاي مربوط به تاريخ طبيعي مشاهده شد و در آن حول و حوش، و به ويژه در تالاب پورها اشاراتي شده است.

اشاره ي ايستوكراتس ، تقريباً در اين تاريخ ، به فيلسوفان تازه كاري را كه در لوكيوم گرد آمدند و او را چند محترم نداشتند، عموماً اشاره به ارسطو و ديگران دانسته اند، اگر چنين باشد، پس ارسطو بايد دوره از آتن ديدار كره باشد، زندگي نامه نويسان قديم درباره ي اين ديدار چيزي نمي دانند اما به نظر مي رسد كه اين حدس بي مبناست .

در 2- 343 فيليپ مقدوني كه احتمالا ارسطو را آنگاه كه نوجواني هم سن او بوده است مي شناخت و قطعا از هر مياس درباره ي او چيزهايي شنيده بود از او دعوت كرد كه آموزش و پرورش اسكندر را كه در ان زمان سيزده سال داشت بر عهده بگيرد ارسطو كه مايل بود پيوند قديم با دربار مقدونيه را تجديد كند و چنانكه از سياست بر مي ايد به تربيت قرمانروايان آينده اهميت بسيار قايل بود اين دعوت را پذيرفت اين موقعيت به نقوذ ارسطو در درباره منتهي شد و او راقادر ساخت تا به نفع استاگيرا و آتن و ارسوس شهر آبا و اجدادي تئوفراستوس كه همراه ارسطو به پلا رفت با موفقيت پادرمياني كند درباره ي آنچه او به اين شاگرد برجسته ياد داد چيز اندكي مي دانند يا اصلا چيزي نمي دانند احتمالا موضوع اصلي تعليم او هومر و درام نويسان بوده است كه رشته ي اصلي آموزش و پرورش يوناني بوده است مي گويند ارسطو متن ايلياد را براي اسكندر تجديد نظر كرده است اما شاگردان او به سني رسيده بود كه بتواند از آموزش پيش رفته تر ببيند به ويژه مسلم است كه ارسطو بايد با او درباب وظايف رهبران و هنر فرمانروايي بحث كرده باشد ارسطو براي او كتابي در باب مونارشي و كتابي درباب مستعمرات تصنيف كرد، كه موصوع هر دو براي كسي كه بزرگ ترين پادشاه يوناني و بزرگ ترين استعمارگر جالب بود.

مي توان فرض كرد كه در خلال اقامت وي با اسكندر نخست در پلا و سپس در قصر سلطنتي ميزا در حومه ي آن شهر بود كه توجه ارسطو مخصوصا به موضوعات سياسي جلب شد و ايده اش در باب مجموعه ي بزرگ قوانين اساسي را شكل داد نبوغ و هوش اسكندر او را به زندگي عملي سوق داد نه به...

.......................

جهت دريافت متن كامل،لطفا آن را خريداري نماييد.


مبلغ قابل پرداخت 5,000 تومان

توجه: پس از خرید فایل، لینک دانلود بصورت خودکار در اختیار شما قرار می گیرد و همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال می شود. درصورت وجود مشکل می توانید از بخش تماس با ما ی همین فروشگاه اطلاع رسانی نمایید.

Captcha
پشتیبانی خرید

برای مشاهده ضمانت خرید روی آن کلیک نمایید

  انتشار : ۲۰ فروردین ۱۳۹۷               تعداد بازدید : 597

برچسب های مهم

دیدگاه های کاربران (0)

تمام حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به "ماهي دانلود" می باشد.2018-2017 ©

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما